مصاحبه اي با ابراهيم يزدي (۳)
برنامه سیاسی انقلاب
برگردیم به ادامه گفت وگوی شما با امام در نجف، تیرماه 56 و پس از مراسم دفن شریعی در زینبیه. پس از آن شما دوباره به آمریکا برگشتید؟
بله.این گفت وگوھا انجام شد و من به آمریکا برگشتم. بعد از مدتی آقای دعایی پس از درگذشت [شھید] مصطفی خمینی به من زنگ زد. یعنی شریعتی در خرداد در گذشت و مصطفی خمینی در آذرماه . آقای دعایی پیغام داد که آیت لله خمینی می خواھند به تمام نامه ھایی که برای تسلیت به ایشان فرستاده شده پاسخ دھند و می گویند آن مطالبی را که قرار شد با دوستان صحبت کنید و به من پیشنھاد بدھید را ھم به من بگوئید. من با صادق قطب زاده مشورت کردم، با دکتر چمران در بیروت ھم تلفنی صحبت کردم و نظر تعدادی از فعالان در آمریکا را پرسیدم و پیشنھاداتی را از طریق آقای دعایی به ایشان در عراق منتقل کردیم... در اوایل شھریور 57 بود که آقای دعایی تماس گرفتند و گفتند که آقا تصمیم گرفته اند از نجف بروند و پیغام داده اند که شما قرار بود بیائید. اگر می توانید زودتر بیائید. من تا راه بیفتم دو مساله پیش آمد. یکی مساله 17 شھریور که به جھات عدیده تاثیرگذار بود و جمع كثیری كشته شدند. بیش از 200 قطعه عکس برای من فرستادند که نشان میداد به آنھا از پشت، تیر زده بودند.
الان مشخص شده دقیقا چه تعداد در روز 17 شھریور کشته شدند؟
نه، قبل از انقلاب معلوم نبود و بعد از انقلاب ھم معلوم نشد.
بعضی از افراد در ھمان مقطع عدد صدھا ھزار کشته و بعدھا ھزارھا کشته را به کار بردند.
نه، کمی اغراق بود. ما حدود 200 عکس رنگی از کشته شدگان داریم.
این عکس ھا کار یک نفر است؟
خیر. اما تمام این عکس ھا را آقای مھندس شھرستانی از طرف مھندس عبدالعلی و دوستان ما به آمریکا آورد من عکس ھا را برای تمام سازما نھای بین المللی فرستادم و اھمیت آن را توضیح دادم. وقتی گلوله از پشت و به بالاتنه (گردن، سر و . . . ) كسی اصابت می کند نشانه این است که تیراندازی به قصد کشتن بوده است كه یک جنايت جنگی محسوب می شود. فرق دارد با تظاھراتی که پلیس برای متفرق کردن مردم تیراندازی ھوایی می کند و یا برای بازداشت، به پای آنھا تیر می زند.
شما بعدھا متوجه شدید که دستور آتش را روز 17 شھریور کدام مقام نظامی داده بود؟
آنروز حكومت نظامی اعلام شده بود و اويسی یا رحیمی فرمان داده بود. (ھمین آقای تیمسار رحیمی که سلطنت طلبان به خاطر او دائم به ناحق به ما فحش می دھند).
او فرمانده حکومت نظامی بود.
بله می خواھم این را عرض کنم که این مطلب خیلی بازتاب پیدا کرد. بعد از تماس آقای دعایی من گفتم باید مساله 17 شھریور را پیگیری کنم چون خیلی مھم است.
گفتید دو مساله پیش آمد. مساله دوم چه بود؟
مساله دوم ناپديد شدن امام موسی صدر در لیبی بود. به مناسبت 17 شھریور و کشتار مردم ما تظاھراتی روبروی کاخ سفید در شھر واشنگتن سازمان داده بودیم. من در آنجا بودم که آقای دكتر صادق طباطبایی از آلمان با من تماس گرفت و خبر ناپدید شدن اما موس ی صدر و نقش دولت لیبی را خبر داد. بعد از انجام این کا رھا براي رفتن به نجف حركت كردم. وقتی به پاریس رسیدم آقای مھری از کویت به من خبرداد که منزل آیت لله خمینی توسط نیرو ھاي امنیتي عراق محاصره شده است و کسی را راه نمی دھند و شما ھم به نجف نروید. من از پاریس به لبنان رفتم. در آنجا جلسه ای داشتیم با آقايان دکتر چمران، دکتر ضرابی و ... در آن جلسه در مورد اینکه آقای خمینی به کدام کشور می رود بحث شد... آنجا بود که من گفتم ما باید به آی تلله خمینی پیشنھاد کنیم که به اروپا بروند. در اروپا لندن ، بن ، رم و ... ھر يك مشکلات خاص خود را دارد. اما پاریس از ھمه جا مناسب تر است. چرا که اولا برای ایرانیان ویزا نمی خواھد. ايرانیان فعال سیاسي در آنجا ھستند و كمك میكنند. ثانیا پاريس مرکز سیاسی اروپاست. من بلافاصله مھیای سفر به بغداد شدم. دکتر چمران موافق نبود. نگران امنیت من بود. نگران بود كه سرنوشتی مشابه امام موسی صدر برای من در عراق پیش بیايد. اما وقتی ديد من مصمم ھستم نھایتا دو نفر از بچه ھای امل را مامور كرد كه ھمراه من به عراق سفر كنند. اما درگیری ھای بیروت از سر گرفته شد و اين احتمال بود كه فرودگاه بیروت بسته شود. بنابراين قبل از آنکه جنگ داخلی بالا بگیرد من بیروت را ترك كردم و برگشتم به اروپا. رفتم كلن ديدن مرحوم دكتر فلاطوری. در آلمان بودم که از کویت آقای مھری به من زنگ زد و خبر داد که عراقی ھا محدودیت ھای منزل آیت لله را برداشته اند. اگر می خواھی فوري بیا. من بلافاصله به بغداد پرواز كردم و از بغداد يكسره رفتم نجف.